دل نوشته ها
آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم؛ نه به هر قيمتي زندگي كنيم ...
-ازنظراتي كه افراد اتفاقي ميان و به وبلاگ سر مي زنن؛ بعد هم نخونده ميگن "وبلاگ خوبي داري"، "وبلاگ قشنگي داري" و ... آخرشم ميگن "به ما هم سر بزن" بدم مياد. پس جناب خواننده؛ خانم يا آقا! لطف كن از اين نظرات نذار. -من همين جا اعلام مي كنم؛ من يه مسلمون نيستم اما مي خوام مسلمون بشم! ( تعجب نداره. خيلي از ماها مسلمون نيستيم؛ قبول نداري؟ ) -تو فكر يه چيزايي هستم در مورد درس و شغل و آينده و ... كه اميدوارم بتونم عمليش كنم. نمي خوام بعد از اين همه درس خوندن و تلاش و كار عملي دوران دبيرستان؛ يكي بشم كه هيچ چيز بلد نيست. -علم كامپيوتر و زبان انگليسي جزء لازم موفقيت انسان امروزي است. -هميشه از ركود و سستي مي ترسيدم. پس نبايد بذارم اين ترس باقي بمونه. -بسم ا... و ازهمين لحظه : شروع ________________________________________ پ.ن نظرات و كمك هاي شما كه هر كدوم تجربه اي دارين و اطلاعاتي و هر كدوم با يه ديد خاص به زندگي نگاه مي كنين، خيلي مي تونه بهم كمك كنه. پس ازم دريغ نكنين. *به همه ي حرفام بايد خوب فكر كنم. قابل توجه اونايي كه تمسخر مي كردن كه معمارا آخرش
چي كاره مي شن؟! نقاشي مي كشن يا بنايي مي كنن؟ فارغ التحصيلان رشته ي معماري در نهايت مي توانند در زمينه هاي زير
ايفاي نقش كنند: دیوارها
برای این نیستند که مانع عبور «تو» شوند؛ دیوارها قرار است مانع مزاحمت
«دیگران» شوند. یادت باشد دیوارها فقط جلوی کسانی را که به اندازهی کافی
چیزی را نمیخواهند میگیرند. هر
وقت چیزی را خیلی خواستی و دیدی دورش دیواری کشیده، خوشحال باش. چرا که او
فقط برای تو آنجاست نه برای دیگران. دیگران حتی نمیتوانند آن را ببینند،
ولی تو اگر به اندازهی کافی مصمم باشی شاید روزی… _ اطراف قلبم را ديوار كشيده ام. چه انتظار عجیبی، ______________________________________ پ.ن دل آدم مي گيره از بعضي چيزا؛ بعضي انتظارا !!! آب زنید راه راهین که نگار می رسد مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد . . . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نیمه شعبان بر همگی مبارک قشنگ بود، نه؟ زندگي رو سخت نگير تا اونم بهت سخت نگيره! خدايا، من عشق به تو را هم از تو مي خواهم وعشق به عاشقانت را وعشق رابه هر كاري كه مرا به تو نزديك كند. خدایا... خدايا، مرا راهي ده كه فقط به در خانه ي تو توانم آمد . و سينه اي كه فقط سوزان تو . خدايا، چشم جويبار عشق مرا به تماشاي دريايت روشني ده، خدايا مرغ دلم كه در دام توست، مبادا كه ياد آشيان ديگري كند . خدايا... همزمان با رشد گياه محبتت در باغچه ي دلم هر چه هرزه گياه هست از ريشه بخشكان . خدايا... نكند كه روي از من بتابي و نشود كه نگاه حيران مرا منتظر بگذاري. اي باغبان باغ رحمت! دعا هرگز جانشین وظیفه نمی شود! دكتر علي شريعتي پسرکی بود که می خواست خدا
را ملاقات کند، او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی بپیماید. به
همین دلیل چمدانی برداشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه کرد و بی آنکه به
کسی چیزی بگوید، سفر را شروع کرد. چند کوچه آنطرف تر به یک پارک رسید، پیرمردی را
دید که در حال دانه دادن به پرنـدگان بود. پیش او رفت و روی نیمکت نشست. پیرمرد
گرسنـه به نظـر می رسید، پسرک هم احساس گرسنگی می کرد. پس چمدانش را باز کرد و یک
ساندویچ و یک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد. پیرمرد غذا را گرفت و لبخندی به کودک
زد. پسرک شاد شد و با هم شروع به خوردن کردند. آنها تمام بعدازظهر را به پرندگان
غذا دادند و شادی کردند، بی آنکه کلمه ای با هم حرف بزنند. وقتی هوا تاریک شد،
پسرک فهمید که باید به خانه بازگردد، چند قدمی دور نشده بود که برگشت و خود را در
آغوش پیرمرد انداخت، پیرمرد با محبت او را بوسید و لبخندی به او هدیه داد. وقتی پسرک به خانه برگشت،
مادرش با نگرانی از او پرسید: تا این وقت شب کجا بودی؟ پسرک در حالی که خیلی خوشحال
به نظر می رسید، جواب داد: پیش خدا! پیرمرد هم به خانه اش رفت.
همسر پیرش با تعجب از او پرسید: چرا اینقدر خوشحالی؟ پیرمرد جواب داد: امروز
بهترین روز عمرم بود، من امروز در پارک با خدا غذا خوردم! این عکسم به افتخار آبجی میترام که درسش تموم شد ... مي خوام توي اين روزاي تعطيلي كه برنامه هاي به هم ريخته اي هم دارم؛ لااقل كتاب بخونم. گفتم شماها به هر حال هر كدوم يه تعداد كتاب غير درسي خوندين؛ هر كدوم پيشنهاد بهترين كتابي كه تا حالا خوندين رو بهم بدين و البته موضوعش رو هم بگين تا منم تهيه كنم و از تجربه هاي شما استفاده ببرم. اصلا يه پیشنهاد ديگه هم بدين؛ اينكه واسه ي مني كه يك ماه و اندي از تعطيلاتم گذشته، يه برنامه ي نامشخص تو طول تعطيلات دارم و يه كم هم از لحاظ روحي آشفته ام، چي مي تونه بهم كمك كنه تا اين روزا رو بي خودي تلف نكنم و ازشون استفاده ي مفيد ببرم ؟ پيشاپيش از لطف همه ي اونايي كه نظر مي دن تا كمكي بهم كرده باشن؛ ممنونم! اميدوارم بتونم جبران كنم ... اين گلم تقديم به شما ! گفتين از اونجا بگم؛ باشه ... آخه چي بگم ؟!! خيلي خوش گذشت؛ جاتون خالي ... با اينكه اكثرا توي مجتمع بوديم اما خوب ماسوله، قلعه رود خان، جنگل گيسوم، تله كابين لاهيجان، تالاب انزلي و ... رو هم رفتيم. آدم از اون سرسبزي و آب و هوا هر چي بگه بازم نمي تونه خوب توصيفش كنه ... دوست دارم اون لحظه ها رو واستون بگم؛ درست با همون احساسات : و ... چه زود دير مي شود ... اين عمر ماهاست كه داره به سرعت مي گذره !
نه از مهر و نه از کین می نویسم
نه از کفر و نه از دین می نویسم
دلم خون است، می دانی برادر
دلم خون است، از این می نویسم
قيصر امين پور
_________________________________________
پ.ن
اما من كه دلم خون نيست الآن؛ از شعر قيصر خيلي خوشم اومد. ![]()

تو بین منتظران هم غریبی،
عجیب تر آنکه چه آسان نبودنت شده عادت،
چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی،
فقط نشسته و گفتیم
خدا کند که بیایی…
![]()



قسمتي از كتاب"پدر! مادر! ما متهميم" اثر دكتر شريعتي كه الآن مشغول خوندنشم.

صداقت و يكرنگي كه با خودم داشتم؛خلوصي كه با خدا؛
گريه هاي از ته دل؛
خنده هاي حقيقي!
همه چيز را با قلبم احساس مي كردم.
حدس هايم همه به واقعيت مي پيوست.
روزي از آدم ها گلايه ها داشتم و اكنون آن ها دامنگير خودم شدند ...
ناپاكي و زشتي را باور نداشتم اما؛
اما
دقيقاً چيزي كه باورم نميشد به سراغم آمده ...
به خاطر خودم هم كه شده نمي گذارم و نخواهم گذاشت "معصوميت" از بين برود.
تلاشي براي بازگشت معصوميت ...
اميدي به آينده اي زيبا ...
همه را مي سپارم به حق
دستي، كه فقط در خانه تو توانم كوفت .
خدايا، من را چشمي ده كه فقط گريان تو باشد.
به من نگاهي ده كه جز روي تو نتوانم ديد .
و گوشي كه جز صداي تو نتواند شنيد.
خودت را معشوق ترين من قرار ده. مرا عاشق ترين خويش.
مبادا دل من اسير كوي ديگري شود و پيشاني محبت من بر خاك ديگري بسايد .
اي پاسخ دهنده و اي اجابت كننده!
اي گل بخش ديگران از گل گلستان تو


![]()
با ديدن اشكاي ميترا؛ چشمام خيس ...
چرا چند روزه بعد از نماز قرآن نمي خونم ؟!
چرارفتن و نرفتن به عروسي مائده واسم مهم نيست ديگه ؟!
امشب خونه ي مينا اينا خبراي خوب خوبه،
فردا شب خونه ي همسايه!
نگاه سنگين دايي منو به هم ريخت يا دلتنگي؟
واقعاً من آشفته ام يا دارم اداي آشفتگي رو در ميارم؟
سعي مي كنم منظورمو به آدما بفهمونم اما ...
سعي مي كنم روحمو آروم نگه دارم اما ...
كشف كردم وقتي به يه كاري مشغولم، تمام حواسم به كارمه.
كشف كردم اگه دست بذارم روي يه كتاب، تا تمومش نكنم ولش نمي كنم.
___________________________________
پ.ن
من واسه ي شما دعا كنم؛
يا
شما واسه ي من دعا ميكنين؟!!
اما نمي دونم چي بخونم كه هم از خوندنش لذت ببرم و هم واسم مفيد باشه. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



" تو هم موافقي، نه؟!
مگه يه مسافرت چند روزه؟
از سفرش ؟!
عكس بذاره ؟!
.
.
.
از چي بگم ؟
ديگه نوبت شماست كه بعد از10-12 روز بگين از چي بگم ...
منتظرما ...
زود
زود
زود
_____________________________________________
ب.ن
همه ي عكساي دوربينم پر پر شدن ......................
حدود 350-60 تا عكس ........................
زندگي بهم ياد داده به چيزي خيلي دل نبندم اما ..........................
عكسامو مي خوام ............................
ديگه هيچي عكس ندارم كه بذارم واستون ..........................
| Design By : Night Skin |


