تبليغاتX
دل نوشته ها - فکر می کنم آرزویی ندارم
دل نوشته ها

آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم؛ نه به هر قيمتي زندگي كنيم ...

همین روزا بود که داشتم فکر می کرم بعضی وقت ها بازی های جالبی بین وبلاگ ها راه میافته که همدیگه رو دعوت می کنن به این بازی و میشه که یکی هم منو به همچین بازی ای دعوت کنه ؟!

آبجی گلم منیره ، ممنون !

این آبجی خوب من، منو دعوت کرده تا از آرزوهام بنویسم. آرزوهایی که ناممکنن ... (اما من همه ی آرزوهامو نوشتم. خیلی هاشون ممکن اند.)

راستشو بگم؟

می دونم تعجب می کنین اما تا حالا راجع به این آرزوهام فکر نکرده بودم. اما حالا می خوام راجع بهشون فکر کنم و بنویسم ...

 

- کاش آدما بیشتر به فکر همدیگه بودیم.

- کاش می تونستم اشکامو راحت بذارم تا هر وقت که می خوان بریزن. اون وقت بود که شما این دفعه از چشمای خیسم تعجب نمی کردین. ( البته ناگفته نذارم که اشکام دلیل غم نیستن، من حتی خوشحال هم که میشم گریه ام می گیره)

- کاش می تونستم خیلی چیزا رو در نظر نگیرم و آلان داد بزنم :"دوست دارم"

- کاش اطرافیانم احساساتم، نگرانی هام و دلسوزی هامو می فهمیدن و خودشون هر جور می خواستن برداشت نمی کردن.

- کاش می تونستم بهش بگم که زندگیمو زیر و رو کرد و خیلی وقتا می خوام محکم بکوبم تو گوشش اما هیچ موقع این کارو نکردم حتی وقتی که خودش بهم اجازه می داد، دلم نمیومد این کارو بکنم.

- کاش دل هممون شاد باشه.دلم طاقت دیدن گریه و بغض و غصه آدما رو نداره.

- کاش بازم می تونستم شعر بگم.

- کاش حتی واسه ی یه بارم که شده می تونستم رک و راست همه ی حرفامو به مامان بابا بگم.

- کاش همه ی آدما زیبایی زندگی رو می فهمیدن.

- دلم یه داداش بزرگتر می خواست که الآن کنارم باشه و همه ی حرفامو بهش بزنم.

- کاش الآن اشکام سرازیر نمی شدن (آخه خله، تو که داری از آرزوهات می نویسی. کجای این گریه داره؟)

- دلم یه زندگی آروم می خواد.

- میشه یه مدت تنهای تنها باشم؟!

 

حالا نوبت منه که از شما دعوت کنم :

- مهسا دوست گلم

- شادی و شادیسا

- عطیه دوست خوبم

- لیلا جان

- زهرا جان

- زهره جان

- الهام جان

- مینا جان

- دولابی دل یتا یزدی

- خاطرات زندگی من

- زمزم دل

- پسر یزدی

- نویسنده

- چند جمله زیبا

و

- دلتنگی (هر دوتون)

 

ممنون میشم اگه دعوتمو قبول کنین.

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 15:31 توسط محبوبه| |